|
همانا زندهگی یعنی آرمان و تلاش در راهَش
|
بعد میبینی که با وجود ظاهر کاملن یکسان و یکسوی کاری که همه انجام میدهند، یک عده هستند که برای آن کار دلایل منحصربهفرد دارند. برای مثالِ عروسی:
یکی میگوید شب مهمی است که باید با شبهای دیگر فرق داشته باشد. یکی میگوید باید به شوهرم اثبات کنم که من هم میتوانم مثل بقیهی دخترها خوشگل باشم که حسرت نخورد. یکی میگوید خاطرهی خوبی خواهد شد و به همه خوش میگذره... و حتا یکی میگوید من اگر این کار را بکنم خوشحال میشوم و بازدهی زندهگی کاری/علمیام بالا میرود و میتوانم برای جامعه مفیدتر باشم.
در این نقطه است که من فحشم میآید. چون میبینم هر چه آدمها «فرهیخته»تر میشوند عملشان هیچ فرقی با کف جامعه نمیکند، فقط توجیههای باکلاستری برای اعمالشان پیدا میکنند و سختتر میپذیرند که آن کار را برای همرنگی با جامعه انجام دادهاند.
یعنی کسی یا رفتاری که از مهربانی و خوبی مثل دایی میمونه!!
این کلمه صفت هست و علت این که نگفتم «مثل عمو» اینه که ریشهی لاتنیش -avunculus- به معنی دایی هست.
1. به خودم حس خوبی پیدا میکنم چرا که این طوری مثل سیب زمینی منتظر نمیمانم کسی از بیرون مجبورم کند تا کارهام را تمام کنم.
2. از کارهام لذت میبرم چرا که این طوری کارها خلاصه نمیشوند در یک سری ددلاینِ اضطرابآورِ پشت سر هم.
با تشکر.
1. و آن کتاب شبکهها کامپیوتری یا سیگنال یا... نباشد.
توضیح: امروز با یک ناشر پیر که «پنجاه ساله تو این کاره» و کسی مثل من «باید افتخار کنه که اون کتابش رو چاپ میکنه» قرارداد بستم. البته بعد از یک ساعت زدن توی سر کار من، نهایتن درصدی که من میگفتم رو قبول کرد. یعنی یه همچین آدم خوشقلبی بود!
اضافه بعدن: حتا دارم فکر میکنم این کارهای مستمر و منظم هستند که روح زندهگی تو را میسازند و مسیرش را معلوم میکنند. یعنی خیلی مهم هستند، یه وضعی! در این حد که زندهگی خالی از عادات منظم و مستمر و خالی از پایبندی به یک سری کار، بیروح و بیجهت میشود.
defenestration = de + fenestra (window)
جالبه اضافه کنم که پنجره به زبان فرانسوی میشه:
fenêtre
علتش تا جایی که میدونم اینه که زبانهای انگلیسی و فرانسوی هر دو به طور عمده در زبان لاتین ریشه دارند.
- آی-فون؟
خیلیا دستشونو بالا میبرن.
-اندروید؟
تعداد انگشتشماری دستشونو بالا میبرن.
بعد میپرسه:
- میخوایم تصمیم بگیریم که آیا از اطلاعات کاربر استفاده کنیم و کم کم گزینههای باب-میلتری بهش ارائه بدیم یا بذاریم کاربر به حال خودش باشه. برای این تصمیم از کدوم دیدگاه استفاده کنیم؟ دیدگاه وظیفهگرایانهی کانت؟
کسی رأیی نمیده.
- دیدگاه نتیجهگرایانهی میل؟
کسی رأیی نمیده.
- خوب گویا نظری ندارید. متأسفم که دیدگاههامون دربارهی وسایلمون بیشتر شکل گرفته تا دربارهی تصمیمگیریهای اخلاقیمون.
****
زندانیهای سیاسیمون اعتصاب غذا میکنند و میمیرن. بعد زندانیهای دیگه به نشانهی اعتراض اعتصاب غذا میکنن و میمیرن. و هیچ کس به دادشون نمیرسه. چون دادشون به جای خاصی نمیرسه کلن.
****
و هی خرسهای قطبی میمیرند چون یخی پیدا نمیکنند که برن روش. از شنا کردن خسته میشن و میمیرن. بعد کم کم بنگلادش میره زیر آب. و اون آدمهایی زنده میمونن که پول بیشتری برای تهیه وسایل سرمایشی دارند. و خیلیها از گرما و آلودهگی میمیرن.
****
بعد من فکر میکنم به حرفهای جهانخواه که میگفت:
- چه طور توی پژوهشهای علمیتون به جز شناخت عقلی به تجربه هم تکیه میکنید ولی پای دین که میرسه میخواید همه چیز مبتنی بر منطق باشه؟
****
بعد کلن حالَم بد میشود.
1. دفاعي از خرد ناب / لورنس بونژور (لوغانس بونژوغ!)
انتشارات علمی فرهنگی. از این ایده دفاع میکنه که برای شناخت، عقل محض کافیه و نیازی به شناخت حسی نداریم.
2. نقد عقل عملي / کانت، خودش!
3. فراسوي نيك و بد / نیچه، خودش!
4. دينپژوهي معاصر/ علی اکبر رشاد
این آقای رشادو نمیشناختم ولی چون کتاباشو «کانون اندیشهی جوان» ارائه میداد خریدمشون. (چیزی که کانون رو به نظر من به یه منبع خوب برای آشنایی با فکر اسلامی تبدیل میکنه اینه که تعداد قابل توجهی از اساتیدش باسواد و کمتعصب هستند و هم اینه دمِ دست من تشریف دارند که اگه سوالی پیش اومد میشه بهشون سر زد راحت!) بعد هم این که این آقاهه خارج فقه تدریس میکنه (میدونم که خارج فقه درس دادن ملاک خوبی برا سنجش سواد نیست ولی خارج فقه درس دادن بهتر از خارج فقه درس ندادنه!)
5. معنا منهاي معنا/ علی اکبر رشاد
دربارهی معنویت بدون دین
6. منطق فهم دين/ علی اکبر رشاد
7. نظریهی ابتناء / علی اکبر رشاد
8. خشونت و مدارا/ علی اکبر رشاد
9. و نيچه گريه كرد/ اورين يالوم
خوندهبودمش و براي يه نفر ديگه خريدم! کتاب فوقالعاده شورانگیز و تفکربرانگیزیه و شاید خیلی لذتبخشتر از خوندنِ ترجمهی قلمِ عجیب و غریبِ خودِِ نیچه باشه.
10. مدادرنگی/ انتشارات یساولی // خوب من نقاشی میکشم دیگه! خیلی هم خوب میکشم سفارشی چیزی داشتید هستم:دی
11. آفیشال گاید تو تافل آی.بی.تی // همینجا از همهی دوستان خواهش میکنم برای من دعا کنید، نه واسه تافل، بل که برای چیزی که تافلو واسش میخوام. کاری که نه خیلی قبلن جزء کارهای روزمرهم حساب میشد(تافل دادن!) و هر روز توی انجامش موفق میشدم، حالا که برام اهمیتِ حیاتی پیدا کرده مثل احمقا میترسم توش شکست بخورم. باید قدر روزهای نوجوونیمو بیشتر میدونستم، روزهایی که کارها رو فقط به خاطر خودشون میکردم و برای همین ترس شکست خییلی مسخره بود(و واقعن هم شکستی وجود نداشت).
راستی مصطفا مستور رو هم دیدم. و ازش خواهش کردم اگه حرف جدیدی نداره دیگه کتاب ننویسه.